خوش شانسی


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1391

مهنونی رفتن

از شما چه پنهون هر از گاهی مشتری های قبلی زنگ می زنند و برای کامپیوترشون التماس دعا داردند. یکی از مشتری های قدیمی زنگ زد و گفت امشب مهمونی کوچیکی دارند و لپ تاپ هم خراب شده. با اصرارش قرار شد بیاره در خونه ام و شب هم براش ببرم و یه نیم ساعتی هم بشینم.

خلاصه ساعت موعود رسید و من وارد منزل دوست و مشتریم شدم.

ابتدا همه چیز معمولی بود. زنش یه مانتو و روسری داشت و مادرزنش هم روسری داشت. دو تا بچه هم بودند. یه کم که گذشت چندین خانم هم اومدند مهمونی. یکی که جوون تر هم بود به نام مهسا با شلوار جین و تاپ و روسری اومد که برام خیلی عجیب بود. به هر حال بعد از خوردن میوه قرار شد آهنگ پخش کنند. من هم رفتم دستشویی. لعنتی شیرش هم خراب بود و کار خیلی طول کشید.

همین که در رو باز کردم دیدم همه دارند با لباسهای خفن اون وسط می رقصند. هول شدم و در رو بستم. سریع خودم رو متقاعد کردم که هرکس حق داره توی خونه خودش هر کاری بکنه و من اگه مشکل دارم باید محترمانه برم بیرون. دوباره در رو باز کردم و متاسفانه همه به کارم خندیدند.

لحظات سختی بود. رفتم سر جام نشستم که دوستم گیر داد باید برقصی. گفتم من بلد نیستم.

دوستم رو به مهسا خانم کرد و گفت: مهسا جون کاره خودته، مهندس رو بلندش کن.

در یک لحظه دیدم خواهر مهسا داره تلاش میکنه که من رو بلند کنه و من هم همه تلاشم رو کردم که فقط خودم بلند بشم.

به هر حال زیاد نمیشد مقاومت کرد و توفان حملات روحی خیلی ویرانگر بود. من هم که بچه مثبت. یه فکری به ذهنم رسید. سعی کردم همه توجه و تفکرم رو به چند میلیمتر ریش صورت دوستم جلب کنم. خدا رو شکر موفق شدم. ولی این مساله باعث شد بفهمم چقدر ضعیفم.

یکشنبه 27 فروردین ماه سال 1391

سفر محمود خان به ابوموسی. حماسه ملی یا جنایت سیاه؟

سفر چند روز قبل محمود خان به جزیره ابوموسی با حاشیه های زیادی همراه بود. بی ادبی مقامات اماراتی و زیر سئوال بردن مالکیت ایران بر جزایر جنوبی خلیج فارس. فراخوانی سفیر این کشور از تهران و حمایت برخی مقامات و مطبوعات از این سفر.

اما به نظر شما این اقدام چه نتایجی خواهد داشت؟ اجازه بدهید شرایط را بررسی کنیم.

بحث حمله به ایران به طور جدی در چندین ماه قبل مطرح شد و مانور نظامی ایران و ادعای مقامات ارتشی در توانایی بستن خلیج فارس منجر به نامه اوباما و عقب نشینی از مواضع قبلی شد. تردیدی نیست که جزایر جنوبی ایران که متاسفانه بسیار نزدیک به کشور امارات هستند، موقعیت استراتژیک و مهمی در اجرای پروژه بستن خلیج فارس دارند. اما همانطور که میدانید بجز استقلال بحرین از ایران که متاثر از بی کفایتی محمد رضا شاه و البته بدون تائید مجلس و حتی برگزاری رفراندوم اتفاق افتاد، هرگاه قسمتی از ایران جدا می شد 2 شرط اصلی وجود داشت:1- ضعف دولت مرکزی و 2- ایجاد یک تنش و درگیری.

سفر احمدی نژاد به این جزیره شرط دوم را به طور کامل محقق نمود و این باعث شد سیاست مدارانی همچون محسن رضایی سریعاً عکس العمل نشان داده و دست پاچه شرط اول را شدیداً تکذیب کنند.

در حالی که همه میدانیم تحریم ها پایه های اقتصادی جامعه را به شدت متزلزل نموده و نحوه اجرای پروژه هدفمندی یارانه ها، حتی خوش بین ترین شهروندان کشور را هم از توان دولت در کنترل تورم ناامید ساخته. تحریم ها حتی روابط ایران با چین و پاکستان را هم تحت تاثیر قرار داده است و قطعا در صورت ایجاد درگیری نظامی یک تهدید برای ما خواهد بود.

خوشبختانه بعد از نجات دولت سوریه از بحران، یک متحد سیاسی، نظامی همچنان در نزدیکی مرزهای ما حضور دارد و این باعث خوشحالی مقامات ایرانی است. هنوز بسیاری از سلاح های جدید ایران نیز که احتمالاً توسط سپاه تولید شده است، رونمایی نشده و احتمالاً برای رام کردن اماراتی ها کافی است.

با جمع بندی تهدید ها و فرصت ها این سئوال ایجاد می شود که آیا این سفر یک حماسه ملی بود یا یک جنایت سیاه سیاسی.

در هر صورت حقیقت این است که به اعراب مستقر، از دوران مظفر الدین شاه، مجوز گوسفند چرانی در جزایر ایرانی داده شده بود و آنها حق داشتند وارد مرزهای ایران شوند. همینطور تنش های موجود در سالهای گذشته نیز، به خوبی حکایت از این داشت که این سفر می تواند با حاشیه های فراوانی همراه باشد. حاشیه هایی گوارا و دوست داشتی برای آنها که به دنبال منافع حاشیه دار هستند. و شاید حاشیه های خونین و گران قیمت، به گرانی از دست رفتن سه جزیره از کشور عزیزمان، ایران.

سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391

جزیره کیش

ضمن تبریک به خوانندگان این وبلاگ چند خط درباره کیش می نویسم.

به محض رسیدن به جزیره، اولین چیزی که توجه شما را جلب می کند وجود خودروهای شیک و به روز است. اگر در مورد قیمت این خودروهای بپرسید برایتان جالب خواهد. معمولا بیش از 50 میلیون اختلاف قیمت با تهران.

در این جزیره خبری از چراغ قرمز هم نیست. شما هیچ خودروی کثیفی را نخواهید دید و هیچ صدای بوقی نمی شنوید. البته هیچ ماشینی با سرعت غیرمجاز هم حرکت نمی کند. اشتباه نکنید. اینها به خاطر فرهنگ طلایی ساکنین نیست. بلکه قوانین سخت گیرانه بر این شهر حاکم است.

شاید بعد از مستقر شدن در هتل و لذت بردن از ساحل های زیبای جزیره، از گشت های 7000 تومانی هتل ها استفاده کنید و جذابیت های کیش از جمله کشتی یونانی و شهر حریره و دماغه کیش را از نزدیک ببینید. در گشت به سراغ درخت سبز 300 ساله هم خواهید رفت. درختی که صدها شاخه از زمین دارد. درخت سبز از گونه های نادری است که توان رشد در زمین ماسه ای و مرجانی جزیره را دارد. مشابه این درخت را در سایر قسمت های جزیره نیز می توانید ببینید. ویژگی این درخت این است که بعضی از شاخه هایش به سمت زمین می رود و تبدیل به ریشه می شود.

دیر یا زود وقت سر زدن به مراکز خرید است. در نگاه اول بسیار رویایی و زیباست.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1390

نقش یک خاطره

سال 78 بود، درست یادم نیست، شاید هم یکی دو سال این طرفتر. اون زمان هنوز سی دی مرسوم نبود و ما با همون کاست ها خوش بودیم. یادمه دوبار یه آهنگی رو گوش کردم و بعد هم کاست رو ازم بردند. امروز داشتم فایل مرحوم جهان رو گوش می کردم که رسیدم به همون. یادش به خیر.

این هم متنش (البته هرجاش رو خوب نفهمیدم از خودم نوشتم):


چرا اینجوری نگام می کنی شاید نمیدونی

که همونم اگه تو خونه خرابم نمی کردی

من همون ساده دل عاشق و بی نام و نشونم

پیش مردم اگه دیوونه خطابم نمی کردی

کاش میمردم زیر پات تا بدونی عاشق زارم

اگه ایجوری میشد نقش بر آبم نمی کردی

اگه چون برق بلا هستیمو درهم نمی ریختی

مثل برگهای خزون پا به رکابم نمی کردی

چرا اینجوری نگام می کنی شاید نمیدونی

که همونم اگه تو خونه خرابم نمی کردی

شبنم صبح شدم تا که دو پای تو بشویم

اما تو خاک سر رات حسابم نمی کردی

اگه این بارون اشکو زیر پاهات نمی ریختم

روی امواجه نگاهت یه حبابم نمی کردی

اگه چون برق بلا هستیمو درهم نمی ریختی

مثل برگهای خزون پا به رکابم نمی کردی


خدا رحمت کنه.جهان رو میگم.

پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1390

شاهکارهای جامعه پزشکی ایران

آیا میدانید که خطر ابتلا به بیماری ایدز از طریق آندوسکوپی، بیشتر از احتمال ابتلا به ایدز در اثر استفاده از سرنگ مشترک بین معتادان است؟ این شاهکاری است از جامعه پزشکی ایران در زیر چتر مدیریت خانم وزیر.


آیا میدانید عمل جراحی قلب باز به علت خطرات آن پس از پایان سال 2011 در آمریکا و برخی کشورهای پیشرفته ممنوع و جرم محسوب می شود و دستگاه های جدید جایگزین آن شده است، درحالیکه ورود این دستگاه به ایران جرم غیر رسمی است، زیرا منافع جامعه پزشکی را تهدید می کند؟


آیا میدانید در هر ماه چه تعداد تجاوز به بیماران زن در زمان بیهوشی و توسط جراحان مرد انجام می شود؟ آیا میدانید چند صد پرونده تجاوز به بیمار در حین بیهوشی در دادگاه های ایران خاک می خورد و مسئولین و نمایندگان مجلس و وزارت بهداشت با اطلاع کامل از موضوع حاضر به نصب دوربین های مدار بسته در اتاق های عمل نیستند؟


آیا میدانید چه تعداد از پرونده های تخلف پزشکان بدون اقدام بایگانی می شود؟


آیا میدانید چه تعداد از بیماران مبتلا به ارست قلبی، در حالی که احتمال بازگشت آنها بوسیله شوک و سایر روشها وجود دارد، به علت تزریق ماده ... توسط پزشک و پرستار راهی قبرستان می شوند؟ آیا می دانید نصب دوربین مداربسته و ارائه فیلم ضبط شده به خانواده مرحوم می تواند چه تعداد از قتل های عمد را کاهش دهد؟

سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1390

هیتلر

همه ما در مورد جنگ جهانی دوم مطالبی رو خونده ایم. ولی بعید می دونم کسی این مطلب رو خونده باشه.

موسولینی و حزب فاشیست آن در ایتالیا بزرگترین متحد هیتلر بود. در سال 1943، نیروهای متفقین بویژه انگلیس و آمریکا از مرزهای دریایی به ایتالیا حمله کرده و موفق شدند ایتالیا رو شکست بدند. به دستور پادشاه ایتالیا، موسولینی دستگیر شد و به زندانی در ارتفاع 2000 متری منتقل شد. اما هیتلر که تمایل نداشت موسولینی در زندان باقی بماند، یک تیم از افسران گارد SS را برای نجات او به ایتالیا اعزام کرد. تیم ویژه توانست بدون شلیک حتی یک گلوله زندان را تسخیر و موسولینی را در کمال احترام به آلمان ببرد. پس از این هیتلر ارتشی را به ایتالیا اعزام نموده و ضمن پاکسازی متفقین، مجدداً موسولینی را در کشور ایتالیا به قدرت رساند و حزب فاشیست او را بازسازی و احیا کرد.

مدتی بعد هیتلر در سخنی حکیمانه چنین گفت:


اگر موسولینی بر علیه ما بود برای گرفتن دنیا به یک ارتش احتیاج داشتیم،

اگر موسولینی بی طرف بود برای گرفتن دنیا به دو ارتش احتیاج داشتیم،

ولی حالا که او با ماست به 3 ارتش احتیاج داریم و معلوم نیست که به موفقیت برسیم.


دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1390

یادمه زمانی هر روز خدا یه مطلب می نوشتم.

خاطره، حکایت، خبر، خلاصه هر چی می رسید دستم.

بعد کم کم دیدم ظاهراً خودم می نویسم و خودم هم می خونم.

این بلاگ اسکای هم که تعداد بازدید هر مطلب رو از کار انداخت دیگه کاملاً روحیه ام رو از دست دادم و الان رسیدم به ماهی یه مطلب چرت و پرت.

رکورد 13 نظر توی یه مطلب هم آخرین رکورد این وبلاگ بود.

رکورد 600 بار بازدید یه مطلب هم مربوط بود به سابقه تاریخی حاجی فیروزه.

اینجوریه دیگه. بهتره برم یه وبلاگ گیر بیارم که دست کم آمار بازدید رو پشتیبانی کنه. چون تنبلم و حال ندارم کدش رو پیدا کنم و اینجا جاساز کنم.

چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390

متن کامل جوابیه علی مطهری به کیهان

جناب آقای شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان
 
با عرض سلام،

آن گونه که در شماره کیهان مورخ یکشنبه 7 اسفند 90 آمده، نامه ای با امضای «جمعی از جوانان اصلاح طلب» در فضای اینترنتی منتشر شده و برای شما و همکاران این پرسش را پیش آورده است که «باید دید مراد این جماعت از رادمردی و مروتی که به آقای علی مطهری نسبت می دهند کدام است؟!»

البته برای آنکه ذهن خوانندگان را برای جمله مذکور آماده فرمایید ابتدا نویسندگان نامه را همان «هتاکان به عاشورا و امام» دانسته اید.  این تمهیدات و  گذاشتن علامت «؟!» در مقابل پرسش مذکور، معنایی جز القای همسویی، همدلی و یا همراهی اینجانب با آنان به خوانندگان، آن هم در آستانۀ انتخابات ندارد، به ویژه آن که قاعدتا اکثر خوانندگان شما مثل بنده از اصل این نامه در سایت های فیلترشدۀ اینترنتی بی خبر بودند .

در این مختصر سه نکته تقدیم می شود:

1. بدیهی است که تکلیف گروه اندک هتاک نسبت به عاشورا و امام روشن بوده و عمل آنان شدیدا محکوم است ولی مساوی دانستن هر اصلاح طلب با «هتاک به امام حسین (ع) و امام خمینی» گرچه سود فراوانی برای اهداف جنابعالی و کیهان دارد، عقلا و شرعا درست نیست و افراد بسیاری را بی دلیل از حول نظام پراکنده می کند همچنانکه کرده است، مخصوصا وقتی که اتهام زننده عنوان «نماینده ولی فقیه» را یدک بکشد. نویسندگان نامه مذکور، خود را چیزی بیش از «اصلاح طلب» نخوانده اند و امضای فرد خاصی هم پای آن نیست و انتساب آن به آقای مزروعی به منابع نامعلوم اطلاعاتی کیهان بر می گردد. چگونه «رجما بالغیب» نویسندگان نامه را دشمنان امام حسین(ع) می دانید؟


ادامه مطلب ...
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390

آنچه دیروز دیدم

امیدوارم این مطلب، آخرین مطلب این وبلاگ نباشه.

دیروز رفته بودم حوالی انقلاب برای خرید کتاب. اولین چیزی که توجهم رو جلب کردم نصب دروبین هایی بر روی سه پایه در خروجی مترو بود. در حالی که در هر ایستگاه مترو ده ها دوربین به صورت دائم از مردم فیلم برداری می کنند نصب این دوربین ها صرفاً می تونست با هدف جلب توجه و ایجاد ترس باشه. به هر حال بعد از خروج از مترو حضور صدها نیروی ضد شورش با لباس های مشکی جذاب بود. جلوتر که رفتم حجم جمعیت عابر خودنمایی میکرد. جمعیتی که بوضوح بیش از 2 برابر روزهای معمولی بود. ولی کسی متوقف نبود. گویی هر کس به دنبال کاری در حرکت بود. خواستم از همون راهی که اومد برگردم ولی نمیدونم چرا تصمیم گرفتم پیاده به ایستگاه ولیعصر برم. به ضلع جنوبی خیابان رفتم و از جلوی کتابفروشی پیش رفتم. شاید اغراق نباشه اگر بگم به ازای هر 1 نفر که از سمت جنوبی خیابون حرکت می کرد، حدود 20 نفر از طرف مقابل در حال حرکت بودند و به نظر من این غیرمعمول بود، چون اون سمت خیابون فقط دانشگاه تهران بود که البته درهای اون بسته بود و در منطقه آزاد جلوی در اصلی حضور صدها موتور سیاه رنگ گارد ویژه مشهود بود. دیگه اینکه حدود 70% جمعیت از سمت شرق به سمت میدون انقلاب حرکت می کرد.

پیاده پیش رفتم تا به نزدیک چهارراه ولیعصر رسیدم. در چهارراه ولیعصر هم حضور پلیس ضد شورش بسیار پررنگ بود. ترافیک همیشگی ماشین ها و در کنار جمعیت پیاده ای که در گذر بود. بر خلاف همیشه، این بار خبری از انبوه دست فروش هایی که مردم رو به سمت خودشون می کشوندند نبود. از خیابون رد شدم و چند قدمی بیشتر با ایستگاه مترو ولیعصر فاصله نداشتم. در کنار مترو و در پارک دانشجو ده ها ماشین گارد و پلیس پارک بود. سکوتی سنگین در شهر سایه انداخته بود و انگار هیچ کس هیچ چیز برای گفتن نداشت.

جمعیت سطح شهر از روزهای معمول بیشتر بود، ولی نه اونقدر زیاد که بشه گفت شهر در وضعیت بحران قرار گرفته. وارد ایستگاه شدم و با مناطق نظامی شهر وداع کردم. بدون اینکه کتابی بخرم.

سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1390

مخصوص با بصیرت ها

یادم میاد چند سال پیش که به همت محمود خان قیمت مسکن به طرز وحشتناکی زیاد شد و مثلا قیمت از متری 200 هزار تومن به متری 1 میلیون رسید، و بعد درصدی از این تورم حذف شد و در نهایت متری 200 هزار تومن تبدیل شد به متری 800 هزار تومن.

بعد از این فاجعه اقتصادی محمود خان در یکی از سفرهای استانی با افتخار اعلام کرد که:

"کاهش قیمت مسکن در دولت من در طول تاریخ بی سابقه بوده"


امروز هم شاهد اون هستیم که قیمت سکه از 600 هزار به 1 میلیون رسید و بعد دوباره برگشت به حدود 800 هزار تومن. حالا باید منتظر باشیم که محمود خان دوباره به بالای تریبون بره و بگه:

"کاهش قیمت سکه در دولت من در طول تاریخ بی سابقه بوده"


و حامیان با بصیرت کف و سوت بزنند و هیچ به مغزشون فشار نیارند که قیمت سکه رو خیانت اقتصادی کی از 200 هزار به 600 هزار و بعد به 1 میلیون رسونده بود.

دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1390

عجب طعم گسی دارد دروغ هایت

به خورد گوش هایم که می رود تمام ذهنم را جمع می کند.

شنبه 8 بهمن ماه سال 1390

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخواست مشکل نشیند

دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390

آیا قحطی در ایران اجتناب ناپذیر است

کمتر کسی است که از گردنکشی سکه و ارز در ماه های اخیر بی خبر باشد. سوار بر آنچه حباب می خوانند هر روز از افق دید شهروندان نوع معمولی دورتر و دورتر می شود. ولی این پایان همه چیز نیست. بلکه آغازی است بر یک پایان.

تردیدی نیست که افزایش قیمت سکه به معنای کاهش ارزش ریال است می توان گفت ارزش ریال در برابر همه کالاها به حدود نصف کاهش یافته و در شرایط طبیعی و عدم بازگشت قیمت سکه و ارز، باید طی سال آینده، نرخ تورم 200 درصد محاسبه شود. در صورتی که فرض کنیم این افزایش ناشی از ناتوانی و بی کفایتی دولت در کنترل و ثبات اقتصاد باشد، باید منتظر تاثیر آن بر اقشار مختلف مردم باشیم.  مردم ایران، بالاخص صاحبان سرمایه، به خوبی وخیم بودن اوضاع را درک نموده و اقدام به خروج سرمایه های خود از بانک ها و بدنه اقتصادی نموده و تلاش می کنند با خرید سکه و ارز ارزش سرمایه خود را حفظ کنند. این حرکت بی تردید منجر به سقوط توان بانک ها شده و همانطور که شاهد خواهید بود، بانکها یکی یکی ورشکست خواهند شد. تضعیف شبکه بانکی به مفهوم قطع انواع وام ها و بسیاری از طرح های اقتصادی و عمرانی است. این توفان اقتصادی نه تنها قشر زیر رادار جامعه را به سوی ایجاد تشنج و آشوب سوق خواهد داد، بلکه آتش زیر خاکستر، یعنی آنچه جریان فتنه نامیده می شود، را دوباره گداخته خواهد کرد. این قشر که به استناد مدارک دولتی بیش از 50% شهر تهران را دربرمی گیرد، پتانسیل کافی برای بازگشت فضای امنیتی به کلانشهر ها را خواهد داشت. اما این هم، همه ماجرا نیست. تورم 200% ، آنقدر مهیب هست که بسیاری از مقامات نظامی و استانی را به فکر ماهیگیری از آب گل آلود بیاندازد و آنچه احتمالاً آنچه مدتی قبل شاهد بودیم تکرار خواهد شد، تغییرات وسیع در بدنه نیروهای نظامی و دولتی برای جلوگیری از نافرمانی و بحران. تردیدی نیست که هرگز یک مدیر و یا فرمانده مخلوع، همه ابزارهای خود را در اختیار جانشین ناخواسته قرار نخواهد نداد و این به معنای تضعیف بیش از پیش بدنه دولت و ارتش خواهد بود که بی تردید منجر به وقوع اشتباهات استراتژیک و ایجاد شرایط تشدید خواهد شد. (تشدید یک نظریه در فیزیک است که بطور خلاصه بیان می کند اگر یک پل در شرایط عادی وزن یک ردیف سرباز را تحمل کند در صورتی که سربازها به طور همزمان بر روی پل قدم بردارند، پل ویران خواهد شد.) شرایطی که بعید به نظر میرسد قابل کنترل باشد، آن هم توسط دولتی که قدرت کافی برای کنترل شرایط عادی را ندارد.

اما اگر نظریه نجات دولت صحت داشته باشد و این بازی هولناک بخشی از سیاست های دولت برای کسب درآمد حلقه های فساد بدون نیاز به پولشویی باشد، در آنصورت شکی نیست که قسمتی از بدنه تولید و صنعت در طی این دوره های بازی با پول، اقدام به تجارت نموده و در نهایت محصولاتی با قیمت بالا تولید می کنند. بدیهی است که این محصولات وارد بازار شده و ایجاد چالش خواهد نمود. یا دولت تولید کننده را وادار به کاهش قیمت می نماید که منجر به تشدید سیل ورشکستگی های اقتصادی خواهد شد و یا این قیمت ها بر گرده مردم خواهد نشست.

دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390

درخواست عمومی برای دعا

بدینوسیله از کلیه خوانندگان این وبلاگ درخواست میشه که دعا کنند امروز و چهارشنبه به خیر و خوشی و البته خوش شانسی ختم به خیر بشه و من بتونم به شرایط عادی برگردم.


دوشنبه 26 دی ماه سال 1390

احساس می کنم دارم چکش می خورم و فرم می گیرم. به مرور اوضاع بهتر میشه و من مسلط تر خواهم شد.

نمیدونم، شاید روزی من هم یه نفر رو چکش کاری کنم.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    صفحه بعدی