X
تبلیغات
رایتل

خوش شانسی

پنج‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1390

متن یک کلاس - پل

رفته بودم به یه کلاسی قسمت هایی از کلاس رو می نویسم.

مدرس: به نظر شما برای اینکه مردم در چهارراه ها به چراغ احترام بگذارند باید چیکار کنیم؟

من: آقا بهتره از پل عابر پیاده استفاده کنیم.

مدرس: نه پل عابر منظورم نیست.

دانشجوی دختر: آقا پل عابر پیاده باید پله برقی داشته باشه. چون پیرها نمی تونند از روش رد بشند، مجبور میشند از خیابون برند.

دانشجوی پسر: آقا ما هم که جوونیم برامون سخته. پل باید پله برقی داشته باشه.

مدرس: کلا پل رو بی خیال بشید.

دانشجوی دختر:آقا بعضی ها عجله دارند، ترجیح می دند برای اینکه سریع تر برسند به جای پل از خیابون رد بشند.


مدرس: اصلا اجازه بدید من خودم بگم. یه راهش اینه که سر چهارراه ها پلیس بیاد و به مردم هشدار بده. البته این روش خوبی نیست. چون با رفتن پلیس همه چیز مثل قبل میشه. حالا چند تا مثال فرهنگی بزنید.

دانشجوی پسر: آقا بهتره مراجع حکم بدند که رد شدن از خیابون حرامه.

مدرس: نه، حکم مراجع راه خوبی نیست. اگه برای هر مشکلی دست به دامن مراجع بشیم، اونهایی که اعتقاد ضعیف دارند، همون اعتقادشون هم می پره.

دانشجوی دختر: آقا حالا که بحث به اینجا رسید، مساله حکم قند رو هم بگید.

مدرس: دوستان اجازه بدید از بحث خارج نشیم. داشتیم می گفتیم مراجع آخرین پل هستند. حالا کجای بحث بودیم؟

دانشجوی دختر: آقا تو بحث پل بودیم.

مدرس: نه خیر، بحث پل نبودیم.

دانشجوی پسر: آقا مبحث مراجع بود. گفتید حکم مراجع به درد نمی خوره.

دانشجوی دختر: آقا من یه مثال سراغ دارم که به درد خورده. توی قم یه خیابون صفائیه بود که دختر پسرها می رفتند اونجا. یکی از مراجع حکم داده بود که هر کس کار نداشته باشه بره صفائیه حرومه. البته هنوز هم زیاد مردم میرند.

مدرس: اصلا در این مورد جلسه بعد صحبت می کنیم. حالا در مورد علائم راهنمایی صحبت کنیم. یه سئوال. به نظر شما علائم راهنمایی رو باید سمت راست خیابون نصب کنیم یا سمت چپ؟

من: آقا مگه روبرو چشه؟

... و بحثی دیگر...