X
تبلیغات
زولا

خوش شانسی

یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390

آخر خط

30 میلیون بدهکار شدم. ماشینم رو باید بفروشم، چک هام پاس نمی شه. شاید دارم به ته خط میرسم.

برای شکست تجربه کافی ندارم. دعا کنید کم نیارم.

چند روزه دلخوشی ندارم. همش استرس. همش خستگی.

برای کار دوم رفتم دنبال آگهی. یه آبدارچی می خواست. خواستم تجربه کنم. بهش گفتم یه روز میام. هم من کار شما رو ببینم، هم شما کار من رو.

با ظرف چایی رفتم تو. برنامه نویس شرکت داشت دور خودش می گشت و عرضه نوشتن یه کد ساده رو نداشت. خواستم براش بنویسم، ولی حسش نبود. چایی رو گذاشتم و رفتم.

بعید می دونم فردا هم برم. روی مرز ناامیدی و اعتماد به نفس دارم تاب بازی می کنم.

کاش آخرش قشنگ تموم بشه.