X
تبلیغات
رایتل

خوش شانسی

چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

خلاقیت

زمانی به خودم سرکوفت میزد که چقدر خنگ هستم. اصلا خلاقیت ندارم. فکر می کردم هوش پایینی دارم و از این بابت خودم رو ملامت می کردم. ولی امروز خیلی ها بهم می گند باهوش. در حالی که تغییری نکردم. میدونید این تغییر ذهنیت اطرافیانم از کجاست؟ چند مورد رو می نویسم.

۱- خیلی می پرسم. از پرسیدم چیزی خجالت نمی کشم. از اینکه کسی بهم به چشم بی سواد نگاه کنه ناراحت نمی شم.

۲- خیلی پیگیری می کنم و پشتکار دارم. یادمه یه مساله ریاضی رو در سال اول دانشگاه نتونستم حل کنم. روی مساله فکر کردم. ادامه دادم و کلنجار رفتم. فکر می کنم حدود ساعت ۳ صبح بود که تونستم جواب رو پیدا کنم. حس موفقیت رو در اون لحظه درک کردم و برای روزهای شکست ذخیره کردم.

۳-زیاد می خونم. کتاب، مقاله، روزنامه، مجله ، هر چی رسید. چیزهای خوبی بین مطالب گیر میاد

4- کینه تو دلم نگه نمی دارم. دنبال تلافی کردن ضربه دیگران نیستم و به ذهنم اجازه می دم برای خلاقتر شدن فرصت و انرژی کافی داشته باشه. آدمی که زندگی من رو به سمت تباهی می بره به محض اینکه از سر راه زندگی من و دیگران کنار بره دیگه اسمش رو هم به زبون نمیارم. مگر اینکه بخواهم یه خاطره ازش بگم و جمیعا با هم بخندیم.

5- سعی می کنم طرز فکر دیگران رو درک کنم. به جای جنگ و جدل سعی می کنم اول همراه بشم و بعد آروم و بدون ایجاد تقابل اون رو به سمتی که دوست دارم ببرم. همین توان درک افکار دیگران به آدم خیلی کمک می کنه.

6- خیلی دوست دارم. دوست در چند معنی در این جمله درسته. یکی دوست به معنی دوستان و رفقا. یکی به معنی اشیا و یک به معنی خوراکی ها. مخصوصا ماکارونی و ژله و الویه و املت

7- هزار ماشالا تا دلتون بخواهد فضولم. به همه چیز سر می کشم و سعی می کنم از هر کاری سر در بیارم. البته از این مورد آخر خوشم نمیاد و مدتهاست دارم سعی می کنم ترکش کنم. چون بهم فرصت متمرکز شدن روی یک نقطه و پیشرفت سریع و قوی رو نمی ده.